به گزارش اطلاعات آنلاین، رمان «اهالی ماگنولیا» که توسط انتشارات جهان کتاب در ۲۲۶ صفحه روانه بازار کتاب شده بار دیگر نشاندهنده هوشمندی پیرزاد در لمس لحظات ساده اما عمیق زندگی و مفهوم خاطره و زمان است.
در برشی از این رمان میخوانیم: «امسال تولدم آرش و دیوید برایم یک ماشین خریدند. تویوتا نیست و قرمز نیست و دمبهساعت خراب نمیشود. گاهی دلم برای تویوتای قرمزم تنگ میشود. بعد یاد حرف آراکس میافتم. گذشته قصهای است که مدام برای خودمان تعریف میکنیم. بیحاصل و فایده.»
این عبارت کوتاه به خوبی عصاره تفکر پیرزاد را نشان میدهد؛ مواجهه انسان با خاطرات گذشته، نوستالژیِ روزهای سپریشده و تلاش برای زیستن در حال.
پیرزاد از زبان خود
زویا پیرزاد در گفتگوهای خود همواره نگاهی ساده، بیتکلف و واقعگرایانه به هنر داستاننویسی داشته است. او در مصاحبهای میگوید: «من خودم شخصیت چندان پیچیدهای ندارم و به همین دلیل است که اینطور مینویسم. آنچه را در ادبیات ایرانی نمیپسندم این است که شخصیتها مانند زندگی روزمره حرف نمیزنند... تا آنجا که میتوانم سعی میکنم زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کنم. ساده نوشتن بسیار سخت است.»
پیرزاد درباره نگاه سینمایی و توجه جزئیات توضیح میدهد: «من زمانی که مینویسم، روند صحنه را میبینم و میخواهم خواننده نیز آن را ببیند. من مشاهدهگر خوبی هستم؛ در صف بانک یا هنگام گفتگو با مردم همه جا را نگاه میکنم. مسایل زمانی که به صورت غیرمستقیم بیان میشوند تأثیر بیشتری دارند..»
زنان و دغدغههای مربوط به آنها از جمله موضوعاتی است که این نویسنده به آنها توجه دارد. او میگوید: «من در مورد زنان زیاد مینویسم، زیرا موضوع زنان در مرکز دلمشغولیهای من قرار دارد. اینکه فکر کنیم زنان به مردان وابستهاند واقعاً مرا میرنجاند... نویسنده بودن یعنی فقط نوشتن. تماس با خوانندگان جالب است؛ خواننده دروغ نمیگوید، یا از کار شما خوشش آمده یا نپسندیده است.»
کارنامه پربار
زویا پیرزاد فعالیت جدی خود را در اوایل دهه ۱۳۷۰ با نگارش داستانهای کوتاه آغاز کرد و سپس با ورود به عرصه رماننویسی، به یکی از پرمخاطبترین نویسندگان ایرانی تبدیل شد. آثار او علاوه بر ایران، در کشورهای مختلف به زبانهای فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، ترکی، لهستانی و گرجی ترجمه شدهاند.
۱. داستانهای کوتاه (گردآمده در «سه کتاب»):
مثل همه عصرها (۱۳۷۰): نخستین مجموعه داستان او با نثر ساده و پرداختن به جزئیات زندگی زنانه.
طعم گس خرمالو (۱۳۷۶): مجموعهای تحسینشده که برنده جایزه ۲۰ سال ادبیات داستانی و جایزه بینالمللی «کوریه انترناسیونال» (۲۰۰۹) در فرانسه شد.
یک روز مانده به عید پاک (۱۳۷۷): داستانی پیوسته درباره زندگی ارمنیان ایران و دغدغههای هویت و تعلق.
۲. ترجمهها:
پیرزاد علاوه بر داستاننویسی، ترجمههای ارزشمندی نیز ارائه کرده است:
آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول
آوای جهیدن غوک (مجموعهای از هایکوهای شاعران آسیایی)
۳- رمانها:
چراغها را من خاموش میکنم
این رمان که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد، داستان زندگی «کلاریس»، زنی خانهدار و ارمنیتبار را در دهه ۱۳۴۰ در محله بوارده آبادان روایت میکند؛ محلهای مرفه که ویژه کارمندان شرکت نفت است. کلاریس در میان دغدغههای روزمره خانه، همسرش همایون و فرزندانش، احساس یکنواختی و گمشدن هویت فردی میکند. آمدن همسایگان جدید (خانواده سیمونیان) و حضور مردی به نام سیمون، تکانی به زندگی آرام و یکنواخت او میدهد و نجواهای درونی او را بیدار میسازد.
پیرزاد در این اثر با نثری بس روان، توصیف جزئیات دقیق خانه و روابط انسانی، بدون آنکه دچار شعارزدگی شود، تنهاییهای زنانه و بحران هویت زن ایرانی-ارمنی را به تصویر میکشد. این رمان موفق شد تقریباً تمام جوایز مهم ادبی سال ۱۳۸۰ ایران — از جمله جایزه بهترین رمان بنیاد گلشیری، جایزه پکا و کتاب سال — را از آن خود کند و به زبانهای متعدد بینالمللی برگردانده شود.
عادت میکنیم
رمان «عادت میکنیم» منتشرشده در سال ۱۳۸۳، داستان زنی ۴۱ ساله به نام «آرزو صارم» است که پس از طلاق، مدیریت یک دفتر املاک در تهران را بر عهده دارد. پیرزاد در این رمان، تقابل و روابط سه نسل از زنان (مادر آرزو، خود آرزو، و دخترش آیه) را به زیبایی به نمایش میگذارد. آرزو زنی خودساخته و مستقل است که در میان فشارها و توقعات دختر امروزیاش و مادرِ سنتی و اشرافمنشش، تلاش میکند حقی هم برای دل و تمایلات شخصی خودش قائل شود.
داستان با ورود مردی به نام سهراب زاهدی به عنوان مشتری، وارد چالشهای عاطفی جدیدی میشود. این اثر ریتمی سریعتر دارد که به خوبی انعکاسی از ریتم شتابان زندگی در تهران امروز است. پیرزاد در «عادت میکنیم» نشان میدهد که چگونه زنان مستقل نیز گاهی در میان اجبارهای خانوادگی و خواستههای درونی خود دچار تردید و معلق بودن میشوند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: