عصر ایران - برخی از مدیران اقتصادی از رسانهها گریزاناند و ترجیح میدهند در سکوت کار کنند تا تنها نتیجه عملکردشان دیده شود. در نقطه مقابل، گروهی دیگر تقریباً در هر مراسم، مصاحبه و شبکه اجتماعی حضور پررنگی دارند. هر دو رویکرد میتواند در بلندمدت مشکلساز باشد.
مدیری که هیچگاه سخن نمیگوید، در واقع روایت داستان خود را به دیگران واگذار کرده است. از سوی دیگر، مدیرعاملی که بیش از اندازه و بدون برنامه مشخص صحبت میکند، تصویری پراکنده و غیرحرفهای از خود به نمایش میگذارد. بنابراین مسئله اصلی این نیست که یک مدیر اقتصادی چقدر در کانون توجه قرار میگیرد، بلکه پرسش کلیدی این است که او با چه هدفی، در چه زمانی و درباره چه موضوعی دیده میشود.
یک مدیر خاموش ممکن است سالها کسبوکار بزرگی را اداره کند، هزاران نفر را به کار بگیرد و در صنعت خود بهشدت اثرگذار باشد، اما جامعه هیچ تصویر روشنی از او در ذهن ندارد. در چنین وضعیتی دیگران درباره او حرف خواهند زد. رسانهها، رقبا، منتقدان و حتی شایعات بهراحتی جای خالی یک روایت رسمی و معتبر را پر میکنند. باید پذیرفت که سکوت همیشه نشانه اعتبار و تواضع نیست، بلکه گاهی باعث میشود دیگران داستان شما را به میل خودشان بنویسند.
این دسته از مدیران تنها زمانی دیده میشوند که قرار است پروژهای افتتاح شود، جایزهای دریافت کنند یا در یک مراسم رسمی به سخنرانی بپردازند. مشکل اصلی این الگو آن است که مخاطب، مدیر را منحصراً در قابهای رسمی و تشریفاتی میبیند و از دغدغهها، نگاه او به آینده، چالشهای صنعت و تصمیمهای استراتژیکش بیخبر میماند. به همین دلیل تصویر مدیر مناسبتی در ذهن افکار عمومی، معمولاً تصویری خشک، دور و غیرقابل دسترس است.
گروهی دیگر از مدیران بهکرات مصاحبه میکنند، در شبکههای اجتماعی حضور فعالی دارند و مرتباً خبرساز میشوند، اما نکته اینجاست که حرفهایشان انسجام و ارتباطی با یکدیگر ندارد. آنها یک روز درباره تولید اظهارنظر میکنند، روز دیگر به سراغ ورزش میروند، گاهی به موضوعات سیاسی میپردازند و در مواردی هم درباره مسائلی صحبت میکنند که هیچ سنخیتی با جایگاه حرفهایشان ندارد. این حجم از حضور رسانهای الزاماً به معنای ساخت یک برند قدرتمند نیست. دیدهشدن بدون داشتن پیام روشن، تنها حجم اخبار پیرامون شما را افزایش میدهد و اعتباری به همراه نخواهد آورد.
در مقابل تمام این الگوها، مدیر صاحبروایت دقیقاً میداند که قرار است با چه تصویری در ذهن مخاطب ماندگار شود. محور روایت او ممکن است توسعه صنعتی، کارآفرینی و اشتغال، نوآوری، صادرات، مسئولیت اجتماعی یا حل گرههای اقتصادی کشور باشد. مهمترین ویژگی او این است که میان اظهارنظرها، رفتارها و عملکردش پیوندی منطقی و معنادار وجود دارد. او هر روز و درباره هر اتفاقی صحبت نمیکند، بلکه تنها به موضوعاتی میپردازد که با تجربه، دامنه مسئولیت و آینده کسبوکارش گره خورده است. چنین مدیری وقتی در یک رسانه حاضر میشود، صرفاً یک خبر گذرا تولید نمیکند، بلکه به مخاطب کمک میکند تا جایگاه او و چشمانداز مجموعهاش را بهدرستی درک کند.
یک مدیرعامل موفق پیش از هرگونه حضور رسانهای باید بتواند به این پنج پرسش اساسی پاسخ دهد.
۱. چرا دقیقاً در مقطع کنونی باید صحبت کنم؟
۲. مخاطب هدف و اصلی من چه کسی است؟
۳. پیام محوری و کلیدی من چیست؟
۴. این گفتهها چه نسبتی با برند حرفهای من برقرار میکند؟
۵. اگر با پرسشهایی درباره بخشهای حساس و چالشبرانگیز مواجه شوم، چه پاسخی خواهم داشت؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود ندارد، عاقلانهترین تصمیم، به تعویق انداختن آن مصاحبه است.
فضای رسانهای تنها جایگاهی برای نمایش بینقص موفقیتها نیست. رسانه در اصل بستری برای شفافسازی، اعتمادسازی و ایجاد یک رابطه سازنده با جامعه است. یک مدیرعامل باید مهارت این را داشته باشد که درباره دستاوردهایش صحبت کند، اما در کنار آن شهامت بیان مشکلات، تصمیمگیریهای دشوار و مسئولیتهای اجتماعی خود را نیز داشته باشد. افکار عمومی منحصراً به یک مدیر همیشه پیروز اعتماد نمیکند، بلکه اعتماد مردم جلب مدیری میشود که بتواند موفقیتها، خطاها، نگرانیها و برنامههای آیندهاش را با صداقت تمام توضیح دهد.
لزومی ندارد یک مدیرعامل همیشه در قاب رسانهها حضور داشته باشد، اما در عین حال نباید اجازه دهد که همواره دیگران راوی داستان او باشند. حضور رسانهای تنها زمانی ارزشمند است که قطعهای از پازل یک روایت روشن و منسجم باشد. روایتی که با عملکرد واقعی شرکت همخوانی کامل دارد و به مخاطب نشان میدهد که این مدیر چه هویتی دارد، به دنبال چیست و قرار است چه نقشی در آینده اقتصادی کشور ایفا کند. در نهایت باید به خاطر داشت که یک برند شخصی قدرتمند از زیاد دیدهشدن ساخته نمیشود، بلکه محصولِ «درست دیدهشدن» است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: