وقتی خودرویی را برای یک دهه زیر یک پوشش در حیاط خانه رها میکنید، احتمالاً تصور میکنید که با برداشتن آن پوشش، با تودهای از فلزات غیرقابل استفاده مواجه خواهید شد. خوشبختانه، آخر هفته گذشته وقتی من و پدرم پوشش روی خودروی محبوب او، یعنی پژو ۲۰۵ جیتیآی (Peugeot 205 GTi) را که از سال ۲۰۱۶ در خانه همسایه پارک شده بود کنار زدیم، با چنین صحنهای روبرو نشدیم.
پدرم این خودرو را در سال ۲۰۰۳ با مبلغ ۱۵۰ پوند خریداری کرد؛ رقمی که امروزه با توجه به قیمت بالای مدلهای تمیز ۱.۹ جیتیآی، بسیار ناچیز به نظر میرسد. در دوران کودکی من، این خودرو یک وسیله نقلیه ارزان و کاربردی برای رفتوآمدهای روزانه و رساندن من به مدرسه بود.

با بزرگتر شدن من، پدرم شروع به استفاده از این خودرو در مسابقات اتومبیلرانی آماتور کرد و در رقابتهای مختلف اتوسولو و اتوتست شرکت کرد. این پژوی کوچک با وجود سن بالایش، در مسیرهای پرپیچوخم عملکرد درخشانی داشت و هندلینگ دقیق آن باعث میشد تا از بسیاری از خودروهای مدرنتر و تقویتشده پیشی بگیریم.
در اواخر دهه ۲۰۰۰، موتور ۱.۹ لیتری خودرو فرسوده شد و واشر سرسیلندر آن سوخت. پس از تعمیر، خودرو دوباره به جاده بازگشت، اما در جریان یک مسابقه اتوسولو در پیست دانینگتون پارک، دچار نقص فنی شدیدی شد. پدرم موتور دیگری را از eBay تهیه و شخصاً نصب کرد، اما چند سال بعد، آن موتور نیز دچار خرابی اساسی شد و دود سفید غلیظی از اگزوز خارج شد که نشان از آسیب جدی داشت.
پس از آن، پژو ۲۰۵ برای چند سال در گاراژ ماند تا اینکه فضای آن توسط خودروی مینی کوپر ۱۹۹۰ من اشغال شد. در نهایت، این خودرو به حیاط همسایه منتقل شد و ۱۰ سال زیر یک پوشش باقی ماند؛ در حالی که لاستیکهای فرسودهاش به تدریج تغییر شکل دادند.

امروز به دلایل مختلف، نیاز به جابهجایی این خودرو داریم. با توجه به تمایل خودروهای قدیمی فرانسوی به پوسیدگی و شرایط آبوهوایی بریتانیا، انتظار داشتیم با تودهای از زنگزدگی روبرو شویم، اما وضعیت بدنه بسیار بهتر از حد تصور بود. هیچگونه خوردگی ساختاری وجود ندارد و تنها زنگزدگیهای سطحی در گلگیرها، سقف و اطراف شیشه جلو دیده میشود.

البته محور عقب قفل شده و نیاز به تعویض دارد که با هزینهای کمتر از ۵۰۰ پوند قابل انجام است. موتور نیز به بازسازی کامل نیاز دارد و احتمالاً بلوک سیلندر ترک خورده است. همچنین باید از شر ساکنان ناخوانده، یعنی عنکبوتهای بزرگ و موشی که صندلیهای عقب را جویده است، خلاص شویم.

اکنون زمان تصمیمگیری است. آیا باید آن را بفروشیم، به یک خودروی مسابقهای برای رالی تبدیل کنیم، یا با رویکردی شبیه به پروژه تولمن، آن را به یک خودروی رستوماد با امکانات مدرن تبدیل کنیم؟ هر تصمیمی که بگیریم، این هاچبک نمادین به جادهها بازخواهد گشت.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: