بسیاری از ما تصور میکردیم که «موزه ملی خودرو» (National Motor Museum) و «مجموعه بیولی» (Beaulieu Estate) یک نهاد واحد هستند و این موضوع تا به امروز مشکلی ایجاد نکرده بود. در واقع، به نظر میرسد زمانی که خانواده «مونتاگو» در سال ۱۹۷۲ یک صندوق امانی برای مدیریت مجموعه خودروهای موجود در این ملک تأسیس کردند، هدفشان همین یکپارچگی بوده است.

با این حال، این هفته مشخص شد که این دو نهاد یکی نیستند. «بیولی» مالک تمام داراییهای موزه ملی خودرو نیست. اگرچه این موضوع برای ما ممکن است در نگاه اول بیاهمیت به نظر برسد، اما برای خودِ این سازمانها اهمیت زیادی دارد. آنها دیدگاههای متفاوتی دارند که با یکدیگر همسو نیست و همین امر باعث شده تا این اختلاف برای عموم نیز اهمیت پیدا کند.
همانطور که در گزارشهای پیشین اشاره شد، به وضوح مشخص است که این دو طرف در جریان مذاکرات مربوط به پایان قرارداد اجاره صندوق امانی در سال ۲۰۳۰، به خوبی با یکدیگر کنار نیامدهاند. صندوق امانی با انتشار بیانیهای اعلام کرد که به دنبال یافتن خانهای جدید برای موزه است. این بیانیه در مورد وضعیت «بیولی» به قدری مبهم بود که مجموعه بیولی مجبور شد با انتشار یک بیانیه «شفافسازی» اعلام کند که همچنان مالک بخش بزرگی از مجموعه است و فارغ از اینکه چه اتفاقی برای خودروها و اشیایی که صندوق امانی خارج میکند رخ دهد، رویدادها و نمایشگاههای خودرویی به عنوان بخشی از وظایف این مجموعه در «نیو فارست» باقی خواهند ماند.
این وضعیت بسیار ناامیدکننده است. مایه تأسف است که فقدان ارتباطات شفاف باعث شده مردم تصور کنند که «بیولی» دیگر به عنوان یک مقصد خودرویی فعالیت نخواهد کرد یا موزه قرار است تعطیل شود. این رفتار نشاندهنده نگاه بیش از حد درونی سازمانهاست، بدون اینکه درک کنند فراتر از دنیای روزمره آنها، مردم از جزئیات آنچه در جریان است آگاه نیستند و معمولاً هم اهمیتی به این پیچیدگیها نمیدهند.
برای نمونه، صندوق امانی در بیانیه خود آورده است: «این مرحله، گام بعدی در استراتژی بلندمدت صندوق برای تضمین آینده موزه ملی خودرو است. این استراتژی بر بازآفرینی و احیای موزه، تعامل با نسلهای جدید علاقهمندان به خودرو و جوامع متنوع، و در عین حال توسعه و حفظ مجموعه تعیینشده برای نسلهای آینده متمرکز است.»
واقعاً این جملات به چه معناست؟ چرا سازمانها نمیتوانند شفافتر صحبت کنند؟ شاید این گلایه در زمانی که آینده بیش از ۲۵۰ خودروی مهم و ۱.۹ میلیون آیتم آرشیوی که نگهداری از آنها سودآور نیست در خطر است، جزئی به نظر برسد، اما وقتی واکنشهای مردم را میبینیم که فکر میکنند دیگر هیچ خودرویی در بیولی وجود نخواهد داشت یا کل مجموعه در حال نابودی است، متوجه میشویم که این موضوع اصلاً جزئی نیست.
این سردرگمی تنها برای کسانی نیست که اخبار را دنبال میکنند، بلکه برای افرادی که فقط تیترها را میخوانند نیز تأثیرگذار است. آنها ممکن است در آینده به یاد بیاورند که «آن موزه خودرو دیگر آنجا نیست» و تصمیم بگیرند به جای دیگری بروند.
استفاده از ادبیات مبهم برای سازمانها خستهکننده است. هفته گذشته تأمینکننده گاز من در نامهای نوشت که از «سود اضافی نوسانات بازار» برای مدیریت عدم قطعیت در بازارهای جهانی انرژی استفاده کرده است و اکنون قصد دارد قیمتگذاری را با تنظیم مجدد قیمتهای پایه و کاهش این سود به صفر، سادهسازی کند. در نهایت مشخص شد که قیمت گاز من در حال افزایش است. اگر آنها از همان ابتدا به زبان ساده این موضوع را میگفتند، برخورد من بسیار منصفانهتر بود.
در نهایت، اگرچه تصور طبیعی من این است که موزه ملی خودرو باید در بیولی باقی بماند، اما نمیدانم آیا اختلاف نظر دو طرف (که احتمالاً بر سر مسائل مالی است) ذاتاً بد است یا خیر. لزومی ندارد در هر بحثی یک پیروز اخلاقی وجود داشته باشد؛ شاید بهتر بود صادقانه اعلام میکردند که در آینده دو موزه خودرو وجود خواهد داشت. این موضوع در نهایت میتواند برای هر دو طرف و بازدیدکنندگان موزه نتیجه خوبی داشته باشد. مایه تأسف است که این کدورتهای ناگفته، بیش از آنچه یک شفافسازی ساده میتوانست در ذهنها باقی بماند، در حافظه عمومی ماندگار خواهد شد.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: