به گزارش اطلاعات آنلاین، پشت آن ابهت و تصویر با وقار اویسی بر پرده سینما، خاطرات کودکی شیرین و پر فراز و نشیبی وجود داشت؛ خاطراتی که از آنها گاه در نقش آفرینی و استفاده از تکیه کلامهایش بهره میبرد. از جمله تکیه کلامهای معروفش در مجموعه «بدون شرح» و جمله «دیجیتالم کجا بود؟» از همین محیط خانواده و البته حسرت نداشتهها ریشه گرفته بود. خود تعریف میکرد: «ما هفت، هشت برادر بودیم. در زمان بچگی، دوچرخه وسیله بسیار جذاب و محبوبی بود، اما پدرم نمیتوانست برای همه ما دوچرخه بخرد. اگر هم یکی میخرید، بدون شک بین برادرها دعوا میشد! گاهی به پدرم میگفتم چرا برایم دوچرخه نمیخری؟ آن خدا بیامرز با همان لهجه خاص خودش میگفت: دوچرخهام کجا بود؟!»
او که در دوران نوجوانی به ورزش و پزشکی علاقه داشت، گرچه در ریاضیات چندان قوی نبود اما رویای پروراندن عشق در سر داشت: «در ریاضیات همیشه ضعیف بودم، اما هیچ وقت صفر نگرفتم! اما در درسهای طبیعی و تجربی خیلی زرنگ بودم، چون در آن مقطع از بچگی، پزشکی را خیلی دوست داشتم.»
اشتیاق اصلی او اما در جایی دیگر خفته بود؛ پس از اولین تجربههای تئاتری در اوایل دهه ۴۰ و دو بار تلاش برای ورود به دانشکده هنرهای زیبا، راهی آمریکا شد: «سالهای ۱۳۴۷ و ۱۳۴۸ دو سال پشت سر هم در آزمون کتبی دانشکده هنرهای زیبا رد شدم. در نهایت تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به آمریکا بروم و حدود ۸ سال در دانشگاه ایالتی تگزاس در رشته کارگردانی و بازیگری درس خواندم تا اینکه سال ۱۳۵۵ برگشتم.»
اویسی در سال ۱۳۵۳ با مدرک فوقلیسانس کارگردانی و بازیگری از دانشگاه ایالتی تگزاس به ایران بازگشت و عضو «گروه دانش تلویزیون» شد. فعالیت سینماییاش را با فیلم «قدغن» (۱۳۵۷) ساخته علیرضا داوودنژاد آغاز کرد.
در دهههای ۶۰ و ۷۰، فتحعلی اویسی نماد بازیگری جدی، اقتدارگرا و پرابهت بود. چهره استخوانی، چشمان نافذ و بهویژه صدای بسیار بم و رسا، به او امکان میداد نقشهای منفی یا سختگیر را بدون هیچ غلوی باورپذیر کند. برخلاف کاراکترهای کمدی بعدیاش، بازی او در این دوران بر سکون، نگاههای سنگین و بیان شمرده استوار بود. نقشآفرینیهای ماندگار او در آثار بزرگی همچون «ناخدا خورشید» (۱۳۶۵) و «سرب» (۱۳۶۷) – که برای هر دو نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. در کنار حضور در «هی جو»، «بانو»، «جهانپهلوان تختی» و «مومیایی ۳»، او را به یکی از ارکان سینمای ایران تبدیل کرد.
او همچنین در حوزه کارگردانی نیز خوش درخشید و در سال ۱۳۷۱ با ساخت فیلم «مریم و میتیل»، دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه را از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. اویسی از معدود هنرمندان پیشکسوتی بود که همزمان سابقه درخشان بازیگری و کارگردانی را در کارنامه داشت.
اراده و تعهد او به بازیگری چنان بود که هنر را نه یک حرفه ساده، بلکه تمام وجودش میدانست، حتی اگر این عشق به بهای سختیهایی در زندگی شخصی تمام میشد: «با توجه به حرفهای که دارم، متأسفانه نتوانستهام آنطور که دلم میخواسته در کنار خانواده و فرزندانم باشم. از آنجا که در کارم با عشق جلو رفتهام و از طرفی عاشق خانوادهام هم هستم، باید بگویم حرفهام هوو یا رقیب عشقی سختی برای خانوادهام به حساب میآید!»
چرخش تماشایی به دنیای خنده
با ورود به دهه ۸۰، اویسی تصمیمی بزرگ گرفت. او که سالها با نقشهای خشن و جدی شناخته میشد، با مجموعههایی چون «بدون شرح» و «کمربندها را ببندیم» به اوج محبوبیت کمدی رسید و اصطلاحات و تکهکلامهایش تا سالها بر زبان مردم جاری بود. خود درباره این چرخش بزرگ میگفت: «من سالها نقشهای جدی، منفی و خشن بازی میکردم، اما به دلیل شرایط جسمی و برای پرهیز از استرسهای شدید، رو به کارهای طنز آوردم تا هم خودم روحیه بهتری داشته باشم و هم لبخند روی لب مردم بنشانم.»
افزون بر بازیگری و کارگردانی، صدای گرم او در عرصه موسیقی نیز شنیده شد. قطعه معروف «میزند باران به شیشه» به محبوبیتی فراگیر رسید؛ او در سال ۱۳۸۶ کنسرتی را در کاخ سعدآباد اجرا و سال ۱۳۹۱ آلبوم «خانه دل» را به همراه پسرش به بازار عرضه کرد.
سرانجام در ۱۳ مهر ۱۴۰۰، این هنرمند جامعالاطراف بر اثر سکته مغزی در بیمارستان لاله تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت. جملاتش در یکی از آخرین مصاحبههایش بیش از هر چیز معرف شخصیت والا و منش انسانی اوست. او تاکید میکرد: «همه مردم خواهر و برادر من هستند؛ وقتی همه ما از یک جنس هستیم؛ وقتی همه نوادههای یک نفریم؛ برای همین گفته میشود بنیآدم اعضای یک پیکرند؛ حیف این که هنگام نیاز به یکدیگر کمک نکنیم؛ تولد و مرگمان شبیه هم است.»
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: