جمیله کدیور
در تئوریهای روابط بینالملل، پدیدهای به نام «پیامدهای ناخواسته» وجود دارد؛ نقطهای که در آن، دقیقترین محاسبات و طرحهای نظامی در برخورد با واقعیتهای میدانی و واکنشهای زنجیرهای بازیگران متکثر، دچار تغییراتی پیشبینی نشده میشوند. کارنامه و پیامدهای برخاسته از عملیات طوفانالاقصی در سه سال گذشته، مصداق بارز این فرضیه و تبلور عینی این دگرگونیها است. در نخستین ساعتهای این رویارویی، طرفهای درگیر بر پایه پیشفرضها، برنامهها و دکترینهای خود، فرجام مشخصی را برای نبرد متصور بودند؛ فرضیاتی که از اتاقهای فکر حماس در غزه تا کابینه امنیتی تلآویو، مبنای اصلی تصمیمگیری قرار گرفت. با این حال، پویایی میدان و فرسایشی شدن جنگ، مسیر خود را بر تمام بازیگران تحمیل کرد. اکنون، سه سال پس از عملیات طوفانالاقصی و آغاز جنگ در غزه، ضمن بازخوانی و تحلیل شکاف میان «اهداف اولیه» و «واقعیتهای میدانی»، با ارزیابی کارنامه عملکرد و دستاوردهای ملموس حماس و اسرائیل، میزان تطابق یا تضاد میان خواستهها و مقدورات محققشده آنها بررسی میشود. اول. حماس و محور مقاومت؛ دستاوردهای استراتژیک و هزینههای ساختاری واکاوی مواضع رسمی و اسناد تبیینی حماس در خصوص چرایی انجام عملیات، گواه است که در کانون محاسبات راهبردی این جنبش و همپیمانانش، عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به عنوان عامل «برهمزننده بازی» (Game Changer) تعریف شده بود. بر اساس مستندات موجود، طراحان طوفانالاقصی اهدافی چندلایه را مد نظر داشتند که فراتر از یک حمله نظامی، معطوف به خارج کردن مسئله فلسطین از حاشیه به متن تحولات بینالمللی بود. ۱. اهداف اولیه احیای مسئله فلسطین: هدف حماس، بازگرداندن پرونده فلسطین به صدر اولویتهای دیپلماتیک بینالمللی پس از سالها حاشیهنشینی بود. برای مقاومت فلسطین، این حمله ناشی از این احساس فزاینده بود که آرمان فلسطین در حال فراموشی است و فقط اقدامی قاطع میتواند آن را احیا کند. خلیل الحیه در نخستین سالگرد این رویداد در مصاحبه با بیبیسی تأکید کرد: «ما مجبور بودیم به جهان هشدار بدهیم و بگوییم که ما مردمی صاحب آرمان و خواستهایم. این ضربهای به دشمن صهیونیستی و زنگ خطری برای جامعه بینالمللی بود.» او همچنین به نیویورک تایمز اظهار داشت که هدف، «تغییر کل معادله و نه صرفاً یک درگیری محدود» بوده است. وقایع منتهی به عملیات طوفان الاقصی در غزه و کرانه باختری و بیتالمقدس، بسیاری از اعضای حماس را متقاعد کرده بود که اسرائیل به دنبال کشاندن مناقشه به نقطهای بیبازگشت است تا تشکیل دولت فلسطینی را برای همیشه غیرممکن سازد. توقف روند عادیسازی: هدف مهم دیگر حماس ممانعت در برابر پروژه واشنگتن-تلآویو برای ادغام اسرائیل در جهان عرب؛ بهویژه توافق برنامهریزیشده و نزدیک اسرائیل با عربستان سعودی بود. تغییر موازنه بازدارندگی: مقاومت در غزه به دنبال درهمشکستن افسانه شکستناپذیری اطلاعاتی-امنیتی اسرائیل و رقم زدن یک معادله جدید بود. آزادی اسرای فلسطینی: حماس به دنبال خلق یک اهرم فشار حداکثری از طریق گرفتنِ تعدادی اسیر اسرائیلی بود تا شرایط را برای تبادل و آزادی بیش از ۱۰ هزار زندانی فلسطینی مهیا کند. بسیج عمومی و فرامنطقهای: تحریک افکار عمومی در نقاط مختلف جهان، خصوصاً دنیای عرب و اسلام، در کنار امید به شعلهور شدن جبهههای موازی(مانند حزبالله لبنان، کرانه باختری و دیگر اضلاع محور مقاومت) راهبرد کلیدی حماس برای سوق دادن اسرائیل به سمت انزوای همهجانبه بود. ۲. تلهٔ «موفقیت بیش از حد» و واقعیتهای ملموس میدانی تحقق اهداف فوقالذکر، پس از سه سال جنگ ویرانگر در غزه، با پیامدهایی دوگانه و حوادثی سهمگین همراه بود. مستندات نشان میدهند که عملیات ۷ اکتبر بسیار گستردهتر از برآوردها و پیشبینی اولیه طراحانش پیش رفت. نیروهای عملیاتی به سهولت از سد سامانههای دفاعی و حصار هوشمند مرزی عبور کردند، لشکر غزه در ارتش اسرائیل ظرف چند ساعت از هم پاشید و شمار اسرا و تلفات دشمن از سقف انتظارات حماس فراتر رفت. این رویداد، حماس را در تلهٔ «موفقیت بیش از حد» گرفتار کرد. با فروپاشی خطوط دفاعی دشمن، کنترل اوضاع از دست فرماندهان خارج شد و ورود نیروهای خط دوم و گروههای دیگر به شهرکها، ابعاد واقعه را تغییر داد و بهانهای برای تدارک یک واکنش بیسابقه و نامتناسب به ارتش اسرائیل داد. خلیل الحیه بعدها در تبیین این پدیده اذعان کرد: «هدف ما اسارت گروه کوچکی از سربازان برای مبادله بود، اما با فروپاشی لشکر غزه، تعداد زیادی اسیر گرفته شد؛ در برنامه ما اسارت غیرنظامیان، زنان و کودکان نبود.» در برآورد دستاوردها، حماس با این عملیات موفق شد آگاهی عمومی جهانی را به شکلی بیسابقه ارتقا دهد و فضای حمایت از فلسطین و اعتراض به اسرائیل را به خیابانها و محافل دیپلماتیک و مراکز هنری و ورزشی و دانشگاهی بکشاند. در همین راستا، دیوان کیفری و دادگستری بینالمللی علیه اسرائیل فعال شدند و موجی از شناسایی رسمی کشور فلسطین در پهنه دیپلماسی جهانی رقم خورد. همچنین پروژه عادیسازی روابط منطقهای، بهویژه میان ریاض و تلآویو را به محاق تعلیق برد. با این حال، بهای این دستاوردهای راهبردی، به شکلی هولناک بیش از حد تصور بود. ۳. هزینههای راهبردی و منطق ایدئولوژیک بهای این رویارویی برای باریکه غزه و محور مقاومت بسیار سهمگین بود؛ شهادت بیش از ۷۴۲۴۳ فلسطینی (که آمار آن حتی در طول دوران آتشبس نیز روزانه افزوده شد)، نابودی کامل زیرساختهای حیاتی، درمانی، علمی، آموزشی و مسکونی، و آوارگی چندباره دو میلیون مردم غزه. در بعد ساختاری، خصوصاً بعد از انعقاد آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ شبکه تونلها و بخش اعظم تسلیحات حماس نابود شد و جنبش با واگذاری رسمی قدرت به «کمیته ملی اداره غزه» موافقت کرد. در بعد منطقهای نیز، هرچند ورود جبهههای پشتیبان ایده «وحدت ساحات» را تثبیت کرد، اما با شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیتالله سید علی خامنهای و رهبران کلیدی محور مقاومت از جمله سید حسن نصرالله، سید هاشم صفیالدین، اسماعیل هنیه، یحیی السنوار، محمد ضیف، محمد السنوار، عزالدین الحداد و بسیاری از چهرههای ارشد نظامی و سیاسی ایران، لبنان، فلسطین، عراق و یمن، خسارتهای جبرانناپذیری به این شبکه تحمیل شد. حماس امیدوار بود ورود ارتش اسرائیل به غزه جبههای تمام عیار را از سوی جهان اسلام و کشورهای عرب بگشاید. اما صرفنظر از اقدام همپیمانان محور مقاومت که عمدتاً در سطح یک جنگ فرسایشیِ کنترلشده باقی ماند، از سوی دنیای عرب و اسلام، فراتر از بیانیههای بدون پشتوانه ، گام عملی موثری برداشته نشد. رهبران حماس پیامدهای سهمگین این عملیات را بخشی از «بهای اجتنابناپذیر» آزادی قلمداد کردند، بر این باورند که هیچ ملتی بدون تحمل ویرانی و فداکاری و نثار قربانیان، توان عبور از یوغ اشغالگران را نداشته است. خالد مشعل در اکتبر ۲۰۲۳ با ردیف کردن مصادیق تاریخی در مصاحبه با شبکه العربیه، این منطق را چنین تبیین کرد: «روسیه در جنگ جهانی دوم ۳۰ میلیون قربانی داد تا از دست هیتلر آزاد شود. الجزایر ۱.۵ میلیون شهید، ویتنام ۳.۵ میلیون و افغانستان میلیونها شهید دادند تا متجاوزان را شکست دهند. ملت فلسطین نیز برای آزادی باید قربانی بدهد. اسرائیل ما را خواهد کشت، چه مقاومت کنیم و چه نکنیم.» این نگاه حماس در مکاتبات داخلی یحییالسنوار نیز متبلور بود. وال استریت ژورنال با انتشار پیامهای السنوار فاش کرد که او قربانیان غیرنظامی را «فداکاریهای ضروری» نامیده و با پیشبینی وقوع یک «کربلای جدید»، به رهبران در دوحه نوشته بود: «باید در همان مسیری که شروع کردهایم پیش برویم، یا بگذار کربلای جدیدی باشد. این فداکاریها، مانند تجربه استقلال الجزایر از فرانسه، برای پیروزی لازم است؛ چرا که شمار بالای قربانیان، فشار جهانی علیه اسرائیل را به همراه خواهد داشت.» السنوار در نامهای به اسماعیل هنیه پس از شهادت سه فرزندش نیز نوشت: «شهادت آنها جان تازهای در رگهای این ملت میدمد.» این باور، در آخرین روزهای حیات السنوار در رفح، با زمزمه بیت معروف شاعر شهیر احمد شوقی (امیرالشعراء مصر) به نمایش درآمد: وَلِلْحُرِّیَّةِ الْحَمْرَاءِ بَابٌ / بِکُلِّ یَدٍ مُضَرَّجَةٍ یُدَقُّ (و برای آزادیِ سرخ، درگاهی است / که با هر دستِ به خون آغشتهای کوبیده میشود) در تحلیلی مشابه، خلیل الحیه اولویتبندی جنبش را اینگونه خلاصه کرد :«هدف حماس اداره غزه یا تأمین آب و برق و سوخت و مجوز کارگران نبود؛ هدف، دگرگونی کامل وضع موجود و به همزدن ثبات ساختگی منطقه بود، زیرا ارتش اسرائیل تلاش میکرد مسئله فلسطین را به خاک بسپارد.» اسامه حمدان، هم عملیات طوفان الاقصی را یک نقطه عطف دانست که در آن «حماس به جای شلیک راکت در رابطه با مسائل محلی غزه، برای دغدغههایی جنگید که برای تمام فلسطینیها - از جمله کسانی که خارج از این باریکه زندگی میکردند - اهمیت حیاتی داشت.» به این ترتیب، طراحان عملیات حماس بهرغم پیش بینی واکنشهای احتمالی، به این جمعبندی رسیده بودند که پس از دههها زندگی تحت اشغال و تغافل جهانی، فقط یک شوک ژئوپلیتیک میتواند پرونده فلسطین را احیا کند. از این منظر، تلفات انسانی غزه به عنوان یک «تاکتیک فشار بینالمللی» علیه تلآویو و بخشی از «هزینه قهرمانانه» در مسیر ناگزیر رهایی با اهمیت ارزیابی میشد. ادامه دارد
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: